باغ وصال
دم آن وقت که مهتاب بلند پیش چشمان تو ظلمت شد و رفت
کاش باران هم بود
دم آن وقت که فریاد زدم چه صفایی دارد باغ وصال
کاش باران هم بود
ابرها می گفتند: غصه جاویدان نیست ،یار خواهی ابدیست
من به باران گفتم:ره بسیار به مقصد باقیست.
من به باران گفتم:خبری از تو اگر می داند دم گوش احدی لو ندهد.
من به باران گفتم :هرچه "آبی " که در او هست همه ارزانی تو
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 5:30 توسط هستی
|

|