گریه کن
   
گریه کن ای دل به حال بی نوای بی کسی
همچو شمعی آب شو در شعله های بی کسی
درد دل با کس مگو ، ای دل بیا افسانه شو
هم صدا با مثنوی ، با سوز نای بی کسی
عشق یعنی سوختن در آتش دلدادگی
چشم دل دادن به دست ناخدای بی کسی
سالها در بی قراری ، در امیدی سوختن
لحظه های غمگنانه در هوای بی کسی
د رخیالی مبهم از یک آفرینش ،یک تپش
چون پرستو پر کشیدن در فضای بی کسی
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:36 توسط هستی
|

|