گفتم این داعیه را کی به تماشا طلبی
گفت آن صبح دم که وقت طلبش جان طلبم
گفتم این بیدل مفلس همه در راهت داد
گفت سلطان جهانم همه را در حبسم
" سکوت سرد"
------------------------------------------------
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت نشنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 23:23 توسط هستی
|

|