آری !

مثل یک آواز غمگین بر لبانم می نشینی
مثل غمهایم بزرگی ، مثل دردم دلنشینی
می شکوفی در نگاهم مثل رویای رنگین
مثل بغضم سرد و سنگین، مثل آهم آتشینی
در دلم غوغاست از تو ، شورها برپاست از تو
من نمی دانستم این را کاینهمه شور آفرینی
صاف و روشن ، ساده چون من
بی تکلف، بیکرانه ، آسمانی در زمینی!
مثل یک پرواز َ دوری ، مثل یک آغاز ، ممکن
مثل آن "آری !" که داری بر لبانم می نشینی
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 2:16 توسط هستی
|

انتظار

ببین چه می کشد دلم
همیشه انتظار تو
و آه می کشم تو را .................. خوشا دمی کنار تو
ببین چگونه لحظه ها
سیاه و سرد و بی صدا
عبور می کنند و من
همیشه بی قرار تو ...
شبی به خواب دیدمت ،
الهه سعادتم !
که من نشسته ام چه خوش به زیر سایه سار تو
سروده ام دو شعر ، شعری از بلور و نور
یکی در انتظار تو
یکی به افتخار تو
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 13:46 توسط هستی
|

|