آرزو

كاش بر ساحل رودي خاموش
عطر مرموز گياهي بودم
چون برآنجا گذرت ميافتاد
به سروپاي تو لب ميسودم
كاش چون ناي شبان ميخواندم
به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم ميگذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره ميتابيدم
ازپس پرده لرزان حرير رنگ چشمان تورا ميديدم
كاش چون آيينه روشن ميشد
دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا ميكرد
در دل باغچة خانه تو .
(فروغ فرخزاد)
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:13 توسط هستی
|

|