با من بمان

در تنهاييم وا مگذاري
اين عشق بي زبان را كه در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را
به دست مرگ بخشيده ام آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 22:23 توسط هستی
|

|